اسلام، جامعه و سیاست در قرن چهاردهم خورشیدی
نویسنده:
حسن یوسفی اشکوری
امتیاز دهید
از مقدمه:
اخیرا چهاردهمین قرن هجری خورشیدی را به پایان برده و سه سالی است که قرن پانزدهم را آغاز کرده ایم.
پیش از هر چیز مفید می نماید یادآوری کنم، چنین می نماید که تبدیل گاهشمار هجری قمری به هجری خورشیدی در حدود یک قرن پیش در ایران کار بایسته و هوشمندانه ای بوده است. زیرا این تغییر و تبدیل از یک سو پیوند تاریخی و مذهبی ایرانیان را در کلیت اش با اسلام که به هر تقدیر دیری است که بخشی از هویت ملی مردم ایران است حفظ کرده و از سوی دیگر، هویت ملی ایرانی را که هرگز در بطن و متن تمدن عام اسلامی محو و مستهلک نشده بود و به ویژه پس از هزار سال از آغاز خیزش صفویان و تاسیس پادشاهی صفوی با الگوی ساسانیان هویتی کاملا مستقل و جدا یافته بود، پاس داشته و به هر حال پیوند و هویت تاریخی چند هزار ساله ی ایرانیان را حفظ و حراست کرده بود. اقدامی بایسته که پهلوی دوم جاهلانه و خام اندیشانه در سال ۱۳۵۳ و در واقع با درکی نادرست و باستانگرایانه آن را تبدیل کرد به تاریخ شاهنشاهی و به دو هزار و پانصد سال پیش بازگشت و بدین ترتیب حداقل از منظر بخش قابل توجهی از ایرانیان مسلمان و به ویژه شیعی (اعم از مخالفان سیاسی و مومنان غیر سیاسی) متهم شد به اسلام ستیزی و این در واقع به سهم خود زمینه های ذهنی و بستر عملی انقراض نظام پادشاهی و در نتیجه سقوط رژیم پهلوی را فراهم آورد. معمولا پایان یک قرن و آغاز قرنی تازه، مهم و نقطه عطفی شمرده شده و از این رو مردمان زیسته در ذیل هر تاریخی و در هر سنتی، پایان قرن و آغاز قرن تازه را مهم شمرده و درباره تحولات گذشته و تغییرات احتمالی آینده، سخن و اهل اندیشه و نظر به بحث و گفتگو می نشینند...
اخیرا چهاردهمین قرن هجری خورشیدی را به پایان برده و سه سالی است که قرن پانزدهم را آغاز کرده ایم.
پیش از هر چیز مفید می نماید یادآوری کنم، چنین می نماید که تبدیل گاهشمار هجری قمری به هجری خورشیدی در حدود یک قرن پیش در ایران کار بایسته و هوشمندانه ای بوده است. زیرا این تغییر و تبدیل از یک سو پیوند تاریخی و مذهبی ایرانیان را در کلیت اش با اسلام که به هر تقدیر دیری است که بخشی از هویت ملی مردم ایران است حفظ کرده و از سوی دیگر، هویت ملی ایرانی را که هرگز در بطن و متن تمدن عام اسلامی محو و مستهلک نشده بود و به ویژه پس از هزار سال از آغاز خیزش صفویان و تاسیس پادشاهی صفوی با الگوی ساسانیان هویتی کاملا مستقل و جدا یافته بود، پاس داشته و به هر حال پیوند و هویت تاریخی چند هزار ساله ی ایرانیان را حفظ و حراست کرده بود. اقدامی بایسته که پهلوی دوم جاهلانه و خام اندیشانه در سال ۱۳۵۳ و در واقع با درکی نادرست و باستانگرایانه آن را تبدیل کرد به تاریخ شاهنشاهی و به دو هزار و پانصد سال پیش بازگشت و بدین ترتیب حداقل از منظر بخش قابل توجهی از ایرانیان مسلمان و به ویژه شیعی (اعم از مخالفان سیاسی و مومنان غیر سیاسی) متهم شد به اسلام ستیزی و این در واقع به سهم خود زمینه های ذهنی و بستر عملی انقراض نظام پادشاهی و در نتیجه سقوط رژیم پهلوی را فراهم آورد. معمولا پایان یک قرن و آغاز قرنی تازه، مهم و نقطه عطفی شمرده شده و از این رو مردمان زیسته در ذیل هر تاریخی و در هر سنتی، پایان قرن و آغاز قرن تازه را مهم شمرده و درباره تحولات گذشته و تغییرات احتمالی آینده، سخن و اهل اندیشه و نظر به بحث و گفتگو می نشینند...
آپلود شده توسط:
javho
1405/05/17
دیدگاههای کتاب الکترونیکی اسلام، جامعه و سیاست در قرن چهاردهم خورشیدی